انگار آخرین جایی که برای رفع حس و حالم انتخاب میشه اینجاست..... 

انگار تمامی وبلاگ ها بوی غم دارن اساسی  اخه بدجور یهویی به فراموشی سپرده شدن  

و تو ای وبلاگ من، پنجره ی زیبای قدیمی من،  بدون که درسته خیلی وقتها بیادت نیستم  اما کماکان تو برای من همچنان اصیل و ارزشمندی..... 

سال 98 با تمام سختی ها و مشکلاتش اومد، جوری اومد و داره میگذره که انگار هر روزش آدم یه زایمان داره . 

نمیدونم چه خبره، ولی درد زیادی تابحال داشته. ولی خدا میگه بعد هر سختی آسونی هستش  و من منتظر آسونی هاش هستم  

و امید دارم همه چی عالی بشه ، عالی ... 

به کمتر از عالی هم قانع نیستم.